تبليغاتX
کوچه بنی هاشم

سلام

این روزها خیلی ناراحتم با اینکه همه اعیاد نزدیکن و ایام شادی است ولی...

                                                                                                    ...

یکی اینکه رفتن سفر حج کاملا رو هواست.دوما اینکه قضایای لبنان و فلسطین واقعا قلبم رو به درد میاره

آخه تا کی ؟ با چه توجیهی ؟ با چه مذهبی؟؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 15:10 توسط سادات |

سلام

نمیدونم چی بنویسم . خیلی حالم گرفته است به دو دلیل یکی اینکه همسر گرامی یه چیزی برام گذاشت شنیدم (آخرین صحبتهای شهید محسن اسدی محافظ شهید کاظمی ) تو هواپیمای در حال سقوط . و دوم اینکه کارامون یه ذره انگاری عقب افتاده اگر تا پس فردا پاس حاجی نیاد احتمالا سفرمون کنسل میشه و من میمونم و یه دنیا آرزو برای دیدن گنبد خضرا.

خلاصه اینکه برامون دعا کنید . یا علی .

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 23:39 توسط سادات |

امشب پرستوی علی از آشیان پر میکشد

امشب آن شبی است که آسمان از زمین ودیعه خود را باز پس گرفت . امشب آن شبی است که آسمانیان از حضور کوثر لبریز اشتیاق شدند و زمینیان در فراق بهشت روی زمین گریستند.اما اگر این زمینیان به تعداد انگشتان دست بودند اینگونه بر ما نمیرفت همانگونه که امیرالمئمنین فرمود :اگر من ده تن تنها ده تن مثل مقداد و ابوذر و مالک داشتم خانه نشین نمیشدم. و اگر او خانه نشین نمیشد مادر ما هم امشب طفلان خود را ترک نمیکرد .

چه صبری داشتی تو ای فاطمه !و چه صبری داری تو ای خدای فاطمه!

اینکه جسم است اینهمه جراحت دارد اگر قرار به تغسیل دلش بود چه میشد !این دل شرحه شرحه،این دل زخم دیده،این دل جراحت کشیده!

به فدای دلخستگی ات مادر. 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 14:3 توسط سادات |

چه شبی است امشب خدایا ! این بنده تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است . این دل و دست هیچگاه اینقدر نلرزیده است . این اشک اینقدر مدام نباریده است . چه کند علی با اینهمه تنهائی!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 2:25 توسط سادات |

پست قبلی مثلا شعر نو بود و ترکیب نوشتاری اش اینطوری نبود ولی خراب شد و من هم حوصله درست کردنش رو ندارم به بزرگواری خودتون ببخشین.
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 23:6 توسط سادات |

صدای کوچه گاه سنگ میشود، به بخت درد سکوت لحظه های بی عبور ، همهمه ، زهر بی نشان خواب من از هنوز یادهای سرخ ، من از هجوم اشکهای زخم من از عبور کوچه کاروان ، من از هنوز همهمه ، صدای سیلی کبود یاد یاس بی نشان،... من از نجابت نگاه ملتهب ، من از شکوه قامت قلم تجلی نگاه دلنواز یار ، به حرمت قسم رسیده ام. یا رب الزهرا ، بحق الزهرا ، اشف صدر الزهرا ، بظهور الحجه
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 22:56 توسط سادات |