تبليغاتX
کوچه بنی هاشم
آفتاب تند چشمها رو اذیت میکرد با فاصله ای به اندازه تقریبی 500 متر از مزار ها بودیم زیارتنامه خواندیم به درهای سبز که نگاه میکردم بی اختیار اشکهایم سرازیر میشد .توسل کردم به مادر مادرم و جد جدم و..... چه احساس لطیفی ...
اسلام زنده است ازحمایتهای مالی و معنوی خدیجه (سلام الله علیها ) از پشتیبانی بی قید و شرط ابوطالب (علیه السلام ) و از ماجرای خانه و دشت پر بلا.................
یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 13:15 توسط سادات |

مرگ نزدیک است و هم صحبتی دنیا اندک.


....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 0:24 توسط سادات |

وارد مسجد شدم خیلی خوشحال بودم نمیدونم چرا ولی ته دلم غنج میرفت یه احساس سبکی خاص,احساس حضور... نماز شروع شده بود رفتم روی صفه وسط صحن که نمازهای جماعت رو معمولا اونجا میخونند. یه حس روحانی از هر سمت بهم هجوم میاورد نمیدونم فقط من این حس و  داشتم یا بقیه هم داشتن !!؟
تو فیزیک خوندیم که انرژی از بین نمیره بلکه از صورتی یه صورت دیگه تبدیل میشه البته توی یه برنامه شنیدم انرژی صوت به همون صورت میمونه حالا فهمیدم علت این احساس سبکی رو انرژی از هر سو به سمت من میومد انرژی میلیونها نفری که توی این مسجد زیبا و روحانی عبادت کرده بودند.
بدون شک مسجد امام اصفهان جزو زیباترین مساجد دنیاست .جاتون خالی .
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 13:19 توسط سادات |